|
زندگی نا مه ی شقایق چیست ؟ رایت خون به دوش , وقت سحر نغمه ای عا شقا نه بر لبِ باد ؛ زندگی را سپرده در کفِ عشق به کف ِ باد و هر چه بادا باد.
همه روز اول صبح سکه مهرومحبت را ازقلک دل برداریم و ببخشیم به اولین نفری که برمامی تابد اولین عابرامروز که ازکوچه مامی گذرد و صمیمانه بگوئیم .................سلام
دیگـــــران را ببـــــــــخش نه به این دلیل که سزاواربخــــــــــشش اند به این دلیل که توسزاوارآرامــــــشی. خورشـــید با ش تا اگرخـــــواســتی برکسی نتا بی، نتوا نـی . سعی کن به خاطرکسی که دوستش داری غرورت را زیر پا بگذاری ولی مواظــب بـــــاش به خاطرغرورت کسی راکه دوست داری ، ازدست ندهی . سعی کن توی دنیا به کسی دل نبندی چون این دنیا اون قدر کوچیکه که دو تا دل توش جا نمـــــی شه اما.... اگه دل بستی دیگه از دستش نده چون این دنیا اون قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی . همیشه فکرکن توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کــنی پس به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته ....
می کندیک بهانه خوشحالم٫هرچه باشد٬بهانه ای تنها نتی ازیک ترانه شیرین٬بیتی ازعاشقانه ای حتی می توانم شناکنم دیگردرخم رودخانه ای آرام همصداباتمام ماهی ها٬هم جهت باهزارویک دریا می گذارم که نوربی پروا وارد خانه ام شود هرروز می زنم پشت گوش پنجره ها طره پرده های خلوت را خلوتی که خودم بنا کردم روی این سنگهای لغزنده روی تاری تنیده از حسرت روی بندی جویده ازرویا دیگرازآن عذاب وجدان هاخبری نیست خوب من خوش باش! دستمالی بیارپاک کنم !کل آیینه های دنیارا من نمی ترسم ازخودم دیگرتوی تنهایی هزارگره بازهم دوست می شوم باتو٬ باخودم مهربان ترم حالا مگر عقلم پریده باشدتا٬دست اززندگی بشویم من ! بعدجنگی که باخودم کردم ٬ توبرایم غنیمتی دنیا!
من یک گل سرخم تو خارمنی چنگ می زنی به من وازمن نگهداری می کنی من خورشیدم تو پرتو منی کمک می کنی به من برای درخشیدن وبرای هرآنچه که من می توانم من یک برکه ام تو آب من . احساس من. تفکرات من وامیدمن برای آینده هستی من یک درختم توزندگی منی من یک قلبم تو تپش منی تپش موزونی برای شادیهایم .ترسم .غمهایم وهیجاناتم من هستم وشما بامنی همه سهم منی سهم زندگی .عشق وشادیهای همیشگیم
هرچندکه دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من اندوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی زسر موی تودورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار منی و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره نیلوفرم وتشنه نورم
تنها تو دراین وادی دنیا به کی می اندیشی ؟ من که تنها به تو . تنها به تو می اندیشم نه به حسن گل زیبا نه به احساس جمیل من به تلفیق از اینها به تو می اندیشم . آدمک آدمک آخر دنیاست بخند. آدمک مرگ همین جاست بخند. آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند. دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند. دروغ می دونی اونیکه می گفت جونش به جونت بنده . حالاداره به گریه هات می خنده ... اونی که میگفت بدون تو میمیره دروغ میگه دلش جنس کویره. دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش.نگو هنوزمیخوای بمونی باهاش خیال نکن بدون اون میمیری .بزار بره نباشه جون میگیری .
نشسته بود رو زمین وداشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع می کرد. بهش گفتم : کمک می خوای گفت : نه گفتم : خسته می شی بزارخوب کمکت کنم گفت : نه خودم جمع می کنم گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته .مشخص نیست چیه ؟ نگاه معنی داری کرد وگفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت : می دونی چیه رفیق آدمای این دوره زمونه دلداری بلد نیستن. وقتی می خوای یک دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکو ننش می خوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دلداری خوب بلده . می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه .آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره . تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد و من توی این فکر که چرا ما آدما دلداری بلد نیستیم ؟ دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رومی سپری دست هرکسی ؟ انگاری فهمید توی دلم چی گفتم برگشت وگفت : رفیق دلم رو به هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود.
شاخه باریشه خودحس غریبی دارد
باغ امسال چه پائیزعجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفاشدنش نیست دگر باخبرگشته که دنیاچه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویری تشنه شایدازجای دگرمزرعه شیبی دارد سیب هرسال دراین فصل شکوفامی شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
تـــــاراج كـــــــــرد روى گلش، هستى م را
|
About
بهمن 1387 آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 Links
دلربا(مجتبي) |